لوگو حافظ‌پجوهی

حافظ‌پجوهی، نزدیک‌ترین هم‌نشینی و هم‌سخنی با حافظ

در گذشته و نزد عارفان اینکه چطور معنی به ذهن برسد، موضوع مورد بحثی بود. حافظ وقتی حقیقتی به دلش می‌نشست می‌گفت نوری به چشمش رسیده، حقیقتی را به گونه‌ای دیگر دیده. حافظ می‌گفت وقتی از معشوقش دور بوده، هیچ حقیقتی به چشمش نرسیده، یعنی مثلاً هیچ معنی‌ای به ذهنش نیامده. در شعر حافظ چند چیز هستند که «نور چشم»‌اند. یعنی حافظ به کمک آنها می‌تواند حقایق را ببیند. یکی از آنها معشوق است. حافظ می‌گوید: [هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم /] دور از رخ تو چشم مرا نور نمانده است. دور از رخ تو، هم معنی دور از جان تو می‌دهد که امروز استفاده می‌کنیم، هم معنی از دوری روی تو، از دوری از تو. می‌گوید وقتی نبودی چشم من نور نداشت. در گذشته چشم کلاً با نور کار می‌کرد، وقتی چشم ضعیف می‌شد همانطور که امروز عوام می‌گویند سوی چشمم رفته، می‌گفتند نور چشمم رفته. (البته امروز هم چشم با نور کار می‌کند و به کمک نور همه‌چیز را می‌بینیم ولی در گذشته معتقد بودند چشم دارای یک نور داخلی هست که به نور بیرونی مثل نور شمع، نور خورشید یا… می‌رسد و ما اجسام را می‌بینیم [1]). در باب نور چشم شدن معشوق، حافظ می‌گفت: بیا که دوری از تو چنان چشم من را ضعیف کرد، چنان چشم من را بست که مگر با آمدنت دوباره این چشم بینا شود، دوباره چشمم باز شود!

 

بیا که فرقت تو چشم من چنان دربست
که فتح باب وصالت مگر گشاید باز

 

 

در شعر حافظ چند چیز هستند که «نور چشم»‌اند. یعنی حافظ به کمک آنها می‌تواند حقایق را ببیند. یکی از آنها معشوق است. یکی دیگر از چیزهایی که در شعر حافظ (به جز معشوق) نور چشم می‌شد، می یا شراب بود. حافظ می‌گفت:

 

جمال دختر رَز نور چشم ماست مگر
که در نقاب زجاجی و پرده عنبی است

 

رَز که معنای انگور می‌دهد، دختر رز می‌شود شراب. در شعر فارسی هم شراب نور داشت، تقریباً چیزی شبیه به اینکه شراب بر حالت و افکار آدمی اثر دارد. حافظ می‌گفت: مگر شراب نور چشم ماست یا نور چشم ما می‌شود که در 1) نقاب زجاجی: در یک معنا ظرف شیشه‌ای و 2) پرده عنبی: پرده انگوری و از انگور است. و هم زمان زجاج و عنب نزدیک به زجاجیه و عنبیه (طبقات هفت گانه چشم در پزشکی [یا چشم پزشکی] گذشتگان… [بهاالدین خرمشاهی، حافظ‌نامه]) هستند. یعنی می‌گفت: شراب نور چشم ماست که تاثیر آن بر احوال آدمی کمک به گونه‌ای دیگر دیدن حقایق می‌کند.

امکان کمک به گونه‌ای دیگر دیدن حقایق را برای همه نمی‌گفت: جای دیگری می‌گوید: «گوهر هر کس از این لعل توانی دانست…» یعنی هر کس که شراب بخورد بازتاب آن در وجود او مشخص می‌کند که درون او چه می‌گذرد. اتفاقاً در این بیت هم در مصراع اول می‌گوید: «صوفی از پرتو می راز نهانی دانست…» یعنی نور شراب باعث شد که صوفی رازهای نهانی را بداند، رازهای نهانی را ببیند. یعنی شراب که در شعر فارسی نور دارد، نور چشم صوفی شد. صوفی معمولاً در دیوان حافظ به جز چند مورد اندک در معنای منفی به کار می‌رود، اما در اینجا هم در معنای مثبت به کار رفته است.

 

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
گوهر هر کس از این لعل توانی دانست

 

حافظ از شراب در شعرش در قالب معادلی در دنیای امروزی، بیشتر شبیه به یک کُد استفاده می‌کند (دوستان در پرده می‌گویم سخن [2]) و شراب و بسیاری موارد دیگر را در شعرش رمزنگاری کرده است، چون معادل توضیحی که درباره‌ی «حافظ و کودک آزاری؟؟!» آمده است، اینکه بگوید من معشوقی دارم که طفل است یا پسری هست که عاشقش هستم، خیلی کم خطرتر و کم هزینه‌تر از این بود که بگوید یک نوری در چشم است، یک نوری در بیرون، آن نور از شراب یا از معشوق یا از… می‌آید در دل ما، و می‌رسد به چشم ما و ما حقایق را به گونه دیگری می‌بینیم. و گاهی تجربه این حقیقت کوچک است و من از آن در قالب طفلی یاد می‌کنم…

از لبت شیر روان بود که من می‌گفتم
این شِکر گرد نمکدان تو بی‌چیزی نیست

می‌گفت اگر حقیقت را [مطابق علوم آن دوران] بگویم، برای من خطرآفرین است.

پیراهنی که آید از او بوی یوسفم
ترسم برادران غیورش قبا کنند

پیراهن یوسف نیز که حافظ با زیرکی از آن یاد می‌کند، «نور چشم» پدرش شد، می‌گفت آیندگان خواهند فهمید: بر سر تُربت ما چون گذری همت خواه / که زیارتگه رندان جهان خواهد شد. البته خودش هم می‌گفت اگر کتاب شعر (سفینه) من در تاریخ بماند: اگر سفینه حافظ رسد به دریایی

دُرر ز شوق برآرند ماهیان به نثار
اگر سفینه حافظ رسد به دریایی

 

البته «گویا»! هنوز آن آینده نرسیده است!

 

 

 

 

[1] مولوی می‌گوید بسته نگه داشتن چشم باعث بی‌تابی، بی‌قراری (تاسه گرفتن) می‌شود، زیرا نور چشم می‌خواهد به نور بیرون برسد. وقتی چشمت را می‌بندی بی‌قرار می‌شوی و بی‌قراری تو برای این است که نور چشم می‌خواهد به نور بیرون برسد:

چشم چون بستی ترا جان کندنیست
چشم را از نور روزن صبر نیست
چشم چون بستی تو را تاسه گرفت
نور چشم از نور روزن کی شکفت‌؟
تاسهٔ تو جذب نور چشم بود
تا بپیوندد به نور روز زود

 

[2] دوستان در پرده می‌گویم سخن
گفته خواهد شد به دستان نیز هم

حافظ می‌گفت نوری که در ادبیات کلاسیک در شراب وجود داشت، می‌تونه نوری بشه که [به اعتقاد گذشتگان] در چشم وجود داره. و اون نور می‌تونه ما رو به درک متفاوتی از یک حقیقت برسونه. و اون درک جدید، نگاه تازه و سبک متفاوتی از زندگی رو ایجاد کنه.

علی‌رغم آنکه حافظ می‌گفت “در کم‌خردی از همه عالم بیشم” از دانشمندان زمانه‌ی خود بهتر و پیشروتر بود. توان فکری و قدرت ذهنی حافظ، زیر سایه‌ی شعر و هنر او ناپیداست. در اینجا به توضیحی از روشی که حافظ با آن می‌اندیشید، نتایجی که بدست می‌آورد و موضوعاتی که دنبال می‌کرد، می‌پردازیم.

پادکست حافظ‌پجوهی

پادکست تصویری حافظ‌پجوهی

نسخه کامل (همراه با توضیحات و تصاویر) پادکست حافظ‌پجوهی بر روی یوتوب ببینید.

ناملیک

پادکست حافظ‌پجوهی بر روی ناملیک

حافظ‌پجوهی-شنوتو

شنوتو

پادکست حافظ‌پجوهی بر روی شنوتو

حافظ‌پجوهی - اپل پادکست

اپل پادکست

پادکست حافظ‌پجوهی بر روی Apple Podcast


تهران پادکست


پادکست حافظ‌پجوهی بر روی تهران پادکست


Anchor

پادکست حافظ‌پجوهی بر روی Anchor

لوگو حافظ‌پجوهی

وب‌سایت حافظ پجوهی

وب‌سایت حافظ‌پجوهی

حافظ به دنبال تصحیح نگاه آدمیان به حقایق جهان بود. و حافظ‌پجوهی در پی اصلاح نگاه و تعریف افراد نسبت به حافظ است.

قوانین و مقرّرات

استفاده از تمام بخش‌های «حافظ‌پجوهی» رایگان است. اما برای انتشار و استفاده از هر کدام از مطالب پادکست‌های حافظ‌پجوهی،  (متن مقالات، فایل‌های صوتی، فایل‌های تصویری، پست‌ها…) و… به هر منظوری و در هر شکلی، حتماً می‌بایست اجازه رسمی دریافت کنید. تمام حقوق برای حافظ‌پجوهی محفوظ است.